هادی

پسر پاییزی من

قربانی به شکرانه سلامتیت

      خنجر فقط رشک می برد بر حنجر بنده ای مطیع و فقط به بهانه عشق نمی برد. می رسد جبریل و دلت باران می گیرد. دستت فرمان می گیرد.  عشقت سامان می گیرد. اسماعیل در آغوش مهرت، آرام می گیرد. آن گاه دلت طعم عشق را می چشد: دلدار دوباره خوش پسندید تو را و هدیه «تسلیم» و «تصمیم»ات را برایت فرستاد،  خنجر بر حنجر گوسفند بزن و قربانی کن ... و تو نیز قربانی کن همه چشم های بد را قربانی کن همه حسد ها را قربانی کن تمام دردها را... خدایا ازما بپذیر و نگهدار فرزندم باش عزیزم بابا ابوالفضل به خاطر سلامتیت گوسفند قربونی کرد، انشااله همیشه سالم و تندرست باشی.  ...
8 مهر 1394
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هادی می باشد