هادیهادی، تا این لحظه: 12 سال و 5 روز سن داره
پیوندعشق مامان باباپیوندعشق مامان بابا، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 28 روز سن داره
کیانکیان، تا این لحظه: 3 سال و 3 ماه و 5 روز سن داره

هادی

اولین سفر مشهد در 7 ماهگی

    همیشه مشکل و حاجتی هست که به او بگوییم، اما تا می رسیم، تا بو می کنیم، عطر حرم را، گویی هیچ نیاورده ایم و تنها آمده ایم. که نزدیک  او باشیم که نگاهمان کند ، سلامی بدهیم.   سلام دارم به تو ای طبیب! ای مسیحا! لحظه ای نگاهم کن . تو را سوگند  تمام خواهش ها می کنم تا هادی یم را ضامن باشی در تمام زندگیش...     پسرم  حاجتت را بگویی یا نگویی مهم نیست؛  سلام که بدهی، حس می کنی آنجا وطن توست. تنها کافی است بگویی «اَلسَّلٰامُ عَلَیک یٰا عَلِی ابْنَ مُوسَی الرِّضٰا ». ...
14 آبان 1394

هادی در بیمارستان

  عزیزم 9 ماهت تموم نشده بود که بدنت حساسیت شدیدی کرد و مجبور شدیم در بیمارستان بستریت کنیم .  به تشخیص دکترت حساسیت اریتم مولتی فرم  بود دو روز بستری شدی خیلی بیقراری میکردی چند بار سرمت رو از دستت در آوردی منم برای اینکه سرمت رو در نیاری تمام دو روز روی پاهام تکونت میدادم خیلی سخت گذشت ولی خدا رو شکر گذشت ... ...
7 آبان 1394

قربانی به شکرانه سلامتیت

      خنجر فقط رشک می برد بر حنجر بنده ای مطیع و فقط به بهانه عشق نمی برد. می رسد جبریل و دلت باران می گیرد. دستت فرمان می گیرد.  عشقت سامان می گیرد. اسماعیل در آغوش مهرت، آرام می گیرد. آن گاه دلت طعم عشق را می چشد: دلدار دوباره خوش پسندید تو را و هدیه «تسلیم» و «تصمیم»ات را برایت فرستاد،  خنجر بر حنجر گوسفند بزن و قربانی کن ... و تو نیز قربانی کن همه چشم های بد را قربانی کن همه حسد ها را قربانی کن تمام دردها را... خدایا ازما بپذیر و نگهدار فرزندم باش عزیزم بابا ابوالفضل به خاطر سلامتیت گوسفند قربونی کرد، انشااله همیشه سالم و تندرست باشی.  ...
8 مهر 1394
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هادی می باشد