اولین سفر مشهد در 7 ماهگی
همیشه مشکل و حاجتی هست که به او بگوییم، اما تا می رسیم، تا بو می کنیم، عطر حرم را، گویی هیچ نیاورده ایم و تنها آمده ایم. که نزدیک او باشیم که نگاهمان کند ، سلامی بدهیم. سلام دارم به تو ای طبیب! ای مسیحا! لحظه ای نگاهم کن . تو را سوگند تمام خواهش ها می کنم تا هادی یم را ضامن باشی در تمام زندگیش... پسرم حاجتت را بگویی یا نگویی مهم نیست؛ سلام که بدهی، حس می کنی آنجا وطن توست. تنها کافی است بگویی «اَلسَّلٰامُ عَلَیک یٰا عَلِی ابْنَ مُوسَی الرِّضٰا ». ...
نویسنده :
مامان آذر
10:12
هادی در بیمارستان
عزیزم 9 ماهت تموم نشده بود که بدنت حساسیت شدیدی کرد و مجبور شدیم در بیمارستان بستریت کنیم . به تشخیص دکترت حساسیت اریتم مولتی فرم بود دو روز بستری شدی خیلی بیقراری میکردی چند بار سرمت رو از دستت در آوردی منم برای اینکه سرمت رو در نیاری تمام دو روز روی پاهام تکونت میدادم خیلی سخت گذشت ولی خدا رو شکر گذشت ... ...
نویسنده :
مامان آذر
11:51
عکسهایی که خودم ازت گرفتم
عزیزم این عکسها رو خودم تو خونه ازت گرفتم و خودم کار کردم ...
نویسنده :
مامان آذر
10:07











